مرتفع ترین پایتخت جهان مرتفع ترین پایتخت جهان، شهر لاپاز، در بولیوی است. این شهر 12 هزار پا از سطح دریا ارتفاع دارد.
بلندترین صدای جهانش بلندترین صدای جهان، صدای گردش زمین به دور خودش می باشد و آنقدر شدید است که اگر ما بشنویم فورآ خواهیم مرد.
بلندترین شمع جهان در نمایشگاه استکهلم در سال 1897 به نمایش گذاشته شد که ارتفاعش 24/38 متر و قطرش 2/59 متر بود. ساختمان 100 طبقه موسوم به جان هنکاک سنتر در شهر شیکاگو، با 343/5 متر ارتفاع، بلندترین مجتمع آپارتمانی در جهان به شمار می رود.
بلندترین ساختمان بانک ساختمان 72 طبقه فرست بانک تاور (First Bank Tower) بانک مونترال در شهر تورنتو در کانادا با 284/98 متر ارتفاع، بلندترین ساختمان بانک در دنیا است. زیباترین و بلندترین ساختمانها ساختمان های شهر نیویورک در کشور آمریکا، زیباترین و بلندترین ساختمان های جهان معرفی شده اند.
بلندترین کوه های جهان عموما فکر می شود که بلندترین کوه های جهان در تبت قرار دارد . ولی اگر خاطرات مسافران به قطب جنوب بررسی شود، آنان از کوه هایی صحبت کرده اند که بسیار بلندتر از اورست است .
بلندترین بادگیر بلندترین بادگیر در ایران در شهرستان ابرکوه در استان یزد قرار دارد. این بادگیر زیبا به صورت یک بادگیر بزرگ در پایین و یک بادگیر کوچکتر برروی آن می باشد. این بادگیر در خانه آقازاده قرار دارد و مربوط به عصر قاجار می باشد.
بلندترین جرثقیل سیار جرثقیل 810 تنی مارک "روزن کرانزک 10001" بلندترین جرثقیل سیار در جهان است. قدرت بالابری ( حداکثر وزن بار ) آن 984 تن و طول بازوی متحرک آن 202 متر است.
بلندترین طناب برای مسابقات طناب کشی که در جشنواره سالانه ناهاسیتی ( در اوکیناوای ژاپن ) در اکتبر 1995 برگزار شد، طنابی به طول 172 متر و قطر 1/54 متر از الیاف گیاه برنج تهیه گردید. وزن این طناب عظیم الجثه 26/73 تن بود.
بالاخره بعد از یک ماه دوباره وقت شد به وبلاگم سر بزنم. یه خورده تنبلی کردم وگرنه آنقدرها هم سرم شلوغ نبود. تا به خودمون جنبیدیم دوباره امتحانای ارزشیابی شروع شد. وای وای از دست این امتحانا. بگذریم. چه خبرا ؟ من که معدل ترم اولم ۱۲/۱۹ شد. شما رو نمیدونم.
راستی امروز یه خبر خوب شنیدیم. خواهر کوچولوی من (فاطمه) به عنوان کوچکترین وبلاگ نویس استان کرمان انتخاب شده. امروز کلی خوشحال بود چون فردا برای مراسم تجلیل باید بره هتل پارس. ( خوش به حالش چند ساعتی از شر مدرسه راحت میشه)
امتحانا تموم شد و ما همه نمره هامونو گرفتیم . شکر خدا خوب شدن . دوباره اومدم ببینم وبلاگم در چه حاله !!!
ما میخواییم یه سایت برا مدرسمون درست کنیم . بچه ها دارن کار میکنن . کلی پول جم کردیم . هر وقت که سایتمون آماده شد آدرسشو میذارم. از بعد از امتحانا فرصت سر خاروندن نداشتم تا حالا . هر عصر باید برم یه جایی . یه روز کلاس زبان - روز بعد دندونپزشکی - روز بعدش رادیولوژی برای گرفتن عکس از دندونم - دوباره کلاس زبان - روز بعد خرید و ... نتونستم بیام سروقت وبم. حالا هم دیگه دیره باید برم تا بعد بای
What are the marine animals ? it's the question you ask if you have never read about this word.
Animals do live in the sea are marine animals. Like fishes , sharks , dolphins and so on .
some of the marine animals are so good but some of them are ugly or dangerous like sharks , octopuses and crabs .
octopus has eight tentacles . where the octopuses scare they throw some inks.
Whales are the biggest animals in the sea. Blue whale and killer whale are two kinds of whales . the killer whales are very dangerous but not for us . they just eat seals .
we can see lots of marine animals in the big aquariums and enjoy watching them.
«خواب مي بينم؟»؛ اين جمله آنتونيو ميناسي، دريانورد ايتاليايي بود. او وقتي از راه دريا به طرف شهر رجيو كالابريا حركت مي كند با منظره شگفت انگيزي روبه رو شد. قصرهاي با شكوهي با برج هاي بلند بر روي آب شناور بودند و از همه عجيب تر گروهي سواركار بودند كه بر سطح دريا مي تاختند.او در سال ۱۷۷۳ ميلادي، آنقدر از ديدن اين صحنه ها هيجان زده شد كه يك كتاب درباره آنها نوشت
اما چيزهايي كه او ديده بود هرگز روي آب وجود نداشته است. اين تصويرها و سواران، همه تصويرهاي مجازي بودند كه در هوا نقش بستند. امروزه ما به اين تصويرهاي شبح مانند كه گاه پيدا و گاه ناپديد مي شوند، سراب مي گوييم. در روزگار قديم مردم فكر مي كردند كه ظاهر شدن و ناپديد شدن اين تصويرها كار جادوگرهاست.
سراب فقط بر روي دريا ظاهر نمي شود بلكه در هر جايي كه لايه هاي گرم و سرد هوا با هم در تماس باشند، اين پديده ممكن است ظاهر شود. در مرز ميان اين دولايه از هوا، اتفاق جالبي مي افتد. هوا در اين قسمت به آينه تبديل مي شود و شعاع هاي نور را منعكس مي كند. از آنجايي كه همه تصويرها به وسيله شعاع هاي نور منتقل مي شوند، ما چيزهايي مي بينيم كه در حقيقت وجود ندارند. سراب وقتي ديده مي شود كه هوا تبديل به آينه شود و تصويري كه ديده مي شود خاصيت همان تصوير درون آينه را دارد؛ تصويري مجازي.
براي مثال در بيابان ها و صحراها هميشه سراب ديده مي شود. آن جا هوايي كه نزديك شن هاي داغ است بسيار گرم تر از لايه هاي بالاتر هواست. به همين دليل اغلب، از دور درياچه هاي بزرگي ديده مي شود. بيشتر صحرانوردان تشنه از فاصله دور درياچه هاي پرآبي مي بينند و با خوشحالي فرياد مي زنند: «آب! بالاخره به آب رسيديم!» و سريع تر قدم برمي دارند تا زودتر به آب برسند. اما هرچه مي روند، درياچه هم عقب تر مي رود. چرا كه اصلاً درياچه اي كه ديده مي شود وجود ندارد و در حقيقت انعكاس تصوير آسمان است كه روي زمين ديده مي شود.
گاهي تصويرهاي منعكس شده افقي و روي سطح زمين نيست بلكه در ارتفاع و عمومي است. مثلاً گاهي كوه هاي يخي كه در دريا ديده مي شود، در واقع در آن نقطه قرار ندارد يا گاهي تصوير چيزهايي كه در لايه هاي زيرتر آب قرار دارد، روي سطح آب منعكس مي شود. بسياري مي گويند وايكينگ ها، جزيره گرين لند را به اين ترتيب كشف كرده اند. حتي گروهي از پژوهشگران معتقدند گزارش هايي كه از هزار سال پيش درباره وجود جزيره آتلانتيك داده مي شود، هم نوعي سراب بوده است.
وای که چقدر خسته بودم وقتی از سر جلسه امتحان بلند شدم. اومدم خونه و یه راست اومدم سروقت وبلاگم. دیدم یه نظر از یه دوست سمپادی از آمل دارم. خیلی خوشحال شدم و رفتم تو وبلاگ اونا . بابا اونا خیلی از من پیشرفته ترن . من برای دل خودم مینویسم و دیر به دیر آپ میکنم. ولی اونا نه. خلاصه خستگی از تنم رفت . کلی شارژ شدم.
ما چهار تا از امتحانامونو دادیم . دیروز امتحان ریاضی داشتیم . سوالات ریاضی خیلی جالب تایپ شده بود!!!!! مثلا سوال داده بودن بعد آخر سوال بعد از علامت سوال یک کروشه یسته بودن . من از آقای آباریان که مراقب امتحان بود پرسیدم آقا این کروشه ای را که اینجا بستن کجا بازش کردن ؟ همه زدن زیر خنده. تازه فهمیدم که چه حرف جالب و خنده داری زدم . خودمم شروع کردم به خندیدن.
هنوز خیلی از امتحانامون مونده. دیگه باید یواش یواش برم . اینترنت یه جوریه که آدم بهش عادت میکنه و نمیخواد ولش کنه. تا سروصدای مامان و بابام درنیومده باید تمومش کنم. بازم در اولین فرصتی که پیش اومد برمیگردم. تا بعد
سلام به همه دوستان خوبم. عيدتون مبارك. انشاالله به يمن اين عيد مبارك خدا همه حاجتاتونو روا كنه.
هرچند كه امروز بايد شاد باشيم ولي مگه اين معلما ميذارن. ما فردا سه تا امتحان داريم. باورتون ميشه سه تا زنگ داريم و سه تا امتحان . پس معلومه كه چقد به ما خوش ميگذره. ولش كنين. شما چه طورين؟
امروز سر ميز صبحانه يكي زنگ در خونه رو زد. بابام رفت درو باز كرد. همسايه مون برامون گوشت قربوني آورده بود. چه بوي خوبي داره گوشت تازه . من كه تا به حال بوي گوشت تازه را احساس نكرده بودم برام خيلي جالب بود. مامان ميگفت ياد عيد قربوني افتادم كه آغام براي مادربزرگم گوسفند قربوني كرده بود. ما دو سه روز زودتر گوسفند گرفته بوديم و اونو توي باغچه به يه درخت انار بسته بوديم. من و مسعود (دايي مسعودم) به گوسفنده علف ميداديم. پوست هندونه ميداديم و خدا خدا ميكرديم كه عيد نشه چون ميدونستيم كه عيد كه بشه اصغر آغا قصاب مياد و گوسفنده رو ميكشه. خلاصه روز عيد شدو اصغر آغا اومد. من و مسعود رفته بوديم توي انباري خونه و گوشامونو محكم گرفته بوديم تا صداي گوسفنده رو نشنويم. هرچه كه ما دو تا را صدا كرده بودند ما جواب نداده بوديم تا اينكه مامان (مامان بزرگم) مارو تو انباري پيدا كرده بود. وقتي كه رفتيم تو حياط ديديم كه سر گوسفنده توي يه ظرفه و لاشه اش به داربست انگور آويزونه . اينقدر گريه كرديم كه نگو. يادمه كه تا چند روز اصلا گوشت نخورديم .
مامان كه اينارو تعريف ميكرد من هم اون صحنه هارو مجسم ميكردم. خلاصه يه فيلم تراژدي اول صبحي ديدم. خوشحالم كه من اون روز نبودم چون با اون ماجرايي كه مامان تعريف كرد من تا آخر عمر م گوشت نمي خوردم هر چند كه الان هم ميونه خوبي با گوشت ندارم.
سلام. بالاخره هوا صاف شد. پنج روز هوا ابری و بارانی و گاهی هم برفی . بعد از ۸سال خشکسالی این اولین باری بود که چند روز پی در پی آسمون میبارید. کلی خوشحال بودن مردم . ولی من یه سرمایی خوردم که نگو. مجبور شدم برم دکتر و آنچه که میترسیدم سرم اومد. آمپوووووووول.
امروز بهترم و دارم میرم مدرسه .وقتی برگشتم سر فرصت یه پست خوب میذارم. پس فعلا بای
آخ ! چرا میزنی؟ مگه تقصیر منه که چکتو برگشت زدن!؟!!
میبینید؟ عجب آدمهایی پیدا میشن ها ! با طلبکارش حرفش شده عقده هاش رو سر من خالی میکنه. با این حال من بهش حق میدم. حلا این به کنار . چند روز پیش چند تا بچه اومده بودن با پیچ گوشتی افتاده بودن به جونم. قلک پولم رو شکستن و تموم پولهامو ورداشتن و زدن به چاک.
بعد از چند دقیقه یه یارویی چشمش به من افتاد.فکر کنم اگه خبر قبول شدن تو کنکور رو بهش میدادن اینقد خوشحال نمیشد. خلاصه اومد و یه سکه انداخت تو و چون قلکم خراب بود پول رو از اون طرف برداشت. بعد شماره گرفت و گفت : الو ! آتش نشانی ؟ خیابون فلان آتیش گرفته . بعد تلق گوشی رو گذاشت. فکرشو خوندم . میخواست دوباره مردم رو بذاره سر کار . خودم رو به نفهمی زدم و نگذاشتم شماره بگیره. اونم یه مشت نثارم کرد و رفت. بعد از چند روز دو سه تا بچه اومدن و منو از جا کندن و بعد ......
خب مهم نیست ولی باید بدونین حالا من دیگه تلفن نیستم. من بازیافت شدم و الان یه قالپاق ماشینم. خداکنه دزدا سراغ من نیان که اصلا حوصله ندارم.
این اولین داستان طنزی بود که نوشتم .البته به عنوان انشا سر کلاس خوندم.
سلام دوستان . بعد از وقفه ای حدودا پنج ماهه دوباره برگشتم. مشکلی برام پیش آمده بود . راستش رو بخواهید رمز ورودم رو فراموش کرده بودم. در کل دوباره وبلاگی با قالبی متفاوت راه انداختم. انشا الله این یکی رو دیگر خوب حفظ خواهم کرد. از خودم بگم . من علی یوسف زاده دانش آموز سال دوم راهنمایی مدرسه تیزهوشان علامه حلی کرمان هستم. به درس ریاضی علاقه خاصی دارم
به کامپیوتر و بازیهای کامپیوتری ارادت خاصی دارم.
در کل بچه بدی نیستم. بازیگوش و شیطون ولی درسخون و باهوشم. ( چقدر از خودم تعریف کردم) کلاس زبان هم به زور پدر و مادرم میرم. از همه همشاگردیهای کلاسم بهتر انگلیسی میفهمم و صحبت میکنم. این رو مدیون پدرو مادرم هستم. چقدر هم که من قدردانم.
فعلا بیش از این نمیتونم بنویسم. فردا کلی درس دارم . برام نظراتونو بنویسین تا من هم بهتر بنویسم. ممنون بای بای.
نوشته شده توسط علي يوسف زاده
,
درباره وبلاگ
سلام. من علی یوسف زاده هستم .اهل کرمان و از بچه های سمپادم(سال دوم مدرسه راهنمایی علامه حلی) . میخوام در این وبلاگ خاطرات شخصی . مطالب علمی . داستانهای طنز و شعر بنویسم. خوشحال میشم اگه بعد از خوندن مطالبم نظر خودتونو بنویسین.ممنونم.